واقعیتهایی درباره هیتلر!
واقعیتهایی درباره هیتلر!
واقعیتهایی درباره هیتلر!
عکس های دیدنی جواهرات تاج و تخت سلاطین ایران
آیا تا حالا به این فکر کرده بودین که خلق این هیبت و قیافه آیا تخیلی بوده یا واقعی؟؟ بد نیست بدانید شخصی با این مشخصات ظاهری وجود داشته و خلق قیافه شرک با الهام از ظاهر این آقا بوده.
شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه
شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...
شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم
شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو
-بهترین ها وشماره یک هاانسانهای خوشبختی نیستند؛چون هرلحظه می ترسندکه به شماره ۲بدل شوند
۲-ترس بیشتردرخانه هایی رامی کوبدکه قفل وبندبیشتری دارند
۳-زمانی که زبان ازگردش باز می ایستدباید گوش هاباقدرتی دوچندان به کارافتد
۴-تنهاکسانی به پرواز فکرمی کنندکه اززمینی بودن خود خسته شده اند
۴-آن روز آواززندگی راباگوش جان خواهی شنیدکه انگیزه هایت رابرای حیات بشناسی![]()
روباه همه چیز را خاکستری می بیند.


بدن یک انسان بالغ در حدود صد میلیون میلیون سلول دارد.
*در بدن انسان حدود 200 نوع سلول مختلف وجود دارد.
*استفاده از افزودنی ها به غذا چنان مرسوم شده است که هر فردی در طول سال به طور متوسط 5 کیلوگرم از آن ها را مصرف می کند.
*طول لوله ی گوارش انسان حدود هشت متر است.
*طولانی ترین مدت یبوست 102 روز بوده است.
*در هر روز حدود یک لیتر بزاق در دهان ترشح می شود.
*یک شخص در طول زندگی خود به طور متوسط بین 20 تا30 تن غذا می خورد.
*شما در هر روز حدود 20هزار لیتر هوا تنفس می کنید.
*در شش های شما بین 300 تا 750 میلیون کیسه ی هوایی وجود دارد.
*سرعت انتشار ذرات توسط عطسه 160 کیلومتر در ساعت است.
*در هر دقیقه حدود 120 میلیون گلبول قرمز در مغز استخوان ها ساخته می شود.
*طول کلی سرخرگ ها ، سیاهرگ ها و مویرگ ها ی بدن شما به 100 هزار کیلومتر می رسد.
*هر یک از ما به طور متوسط در طول زندگی حدود 20 کیلوگرم سلول های مرده ی پوست را از تن جدا می کنیم.
*اگر همه ی غدد مولد عرق باز و به دنبال هم ردیف می شدند ، طول لوله های آن ها تقریبا به 50 کیلومتر می رسید.
*پوست چهار میلیون گیرنده ی حساس به درد ، دما ، فشار و لمس دارد.
*چشم شما می تواند یک میلیون نوع رنگ مختلف را ببیند.
*در چشم های شما حدود 125 میلیون سلول استوانه ای و 7 میلیون سلول مخروطی وجود دارد.
*ماهیچه های چشم شما روزی 100 هزار بار حرکت می کنند.
*در بخش حلزونی گوش بیش از 20 هزار سلول مژکدار حسی وجود دارد.
*در حدود 13 میلیون سلول عصبی در دستگاه عصبی شما وجود دارد.
*سرعت عبور بعضی از پیام های عصبی حدود 240 کیلومتر در ساعت است.
*25 درصد از اکسیژنی که وارد شش های شما می شود به مصرف مغز می رسد.
*در بدن بیش از 100 مفصل و 650 ماهیچه وجود دارد.
سیب بخورید، بیشتر عمر كنید!
پزشكان در تایید خواص مفید سیب برای سلامتی اعلام كردند كه خوردن این میوه 10 درصد به طول عمر انسان اضافه میكند.
تقریبا تمام متخصصان تغذیه بر این باور هستند كه خوردن یك عدد سیب در روز شما را از پزشك بی نیاز میكند.
اكنون محققان دانشگاه چینی هنگ كنگ برای اولین بار به شواهدی دست یافتهاند كه تایید میكند سیب حاوی آنتی اكسیدانهای فراوانی است كه به همین خاطر مصرف آن به طور مرتب حداقل 10 درصد به عمر انسان میافزاید.
به گزارش خبرگزاری شینهوا، دكتر شن ـ یو چن و دستیارانش در این دانشگاه خاطرنشان كردند: مواد مضری كه در بدن تولید میشوند و ما آنها را رادیكالهای آزاد مینامیم، میتوانند تغییرات نامطلوبی در بدن ایجاد كنند كه این تغییرات در تسریع روند پیری و نیز ابتلا به برخی از بیماریها نقش دارند. از سوی دیگر موادی موسوم به آنتی اكسیدانها میتوانند با این آسیبها مقابله كنند.
سیب از جمله میوههایی است كه سرشار از آنتی اكسیدانهای متنوع بوده و در این زمینه بسیار موثر و مفید است.
با وجودی كه میوهها و سبزیهای دیگر نیز حاوی آنتی اكسیدانهای مفید هستند، اما در پژوهش اخیر معلوم شده است كه مقدار این مواد مفید در سیب بسیار بالا است و به همین خاطر حتی در افزایش طول عمر انسان نیز تاثیرگذار است.
منبع:ایسنا
نامه آبراهام لینکلن به آموزگار پسرش
به پسرم درس بدهید
اوباید بداند که همه مردم عادل وهمه آنها صادق نیستند اما به پسرم بیاموزید به ازای هرشیاد انسان صدیقی هم وجود دارد به او بگویید به ازای هردشمن دوستی هم هست میدانم که وقت می گیرد اما به اوبیاموزید اگر با کاروزحمت یک دلارکاسبی کند بهترازآن است که جایی روی زمین پنج دلارپیداکندبه اوبیاموزید که از باختن پند بگیرد واز پیروز شدن لذت ببرد به پسرم بیاموزید
در مدرسه بهتر است مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود وسخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید اگرمی توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند .
به او بیاموزید تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را به حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد درکاروتدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک ناز پرورده نسازید بگذارید که او شجاع باشد به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد
توقع زیادی است اما ببینید که چه میتوانید بکنید
پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است
مادر ای مادر عزیز که جانم فدای توقربان مهربانی و لطف و صفای توهرگز نشد محبت یاران و دوستانهم پایه محبت و مهر و وفای تومهرت برون نمی رود از سینه ام که هست این سینه خانه تو و این دل سرای توای مادر عزیز که جان داده ای مراسهل است اگر که جان دهم اکنون به پای توخشنودی تو مایه خشنودی من استزیرا بود رضای خدا در رضای توگر بود اختیار جهانی به دست منمی ریختم تمام جهان را به پای تو
ابشار پیران درسمت شمال شرقی روستاقراردارد این آبشار دردوضلع شرقی وغربی ازدامنه کوه پایین می ریزد مهمترین این آبشار ضلع غربی آن است که آب این آبشار را چشمه کانی رش kanirash) ) یاچشمه سیاه درمنطقه داراب تأمین می کند این ابشار خود به سه آبشار فرعی به نامهای آبشار اول ودوم وسوم تقسیم می شود درمحل آبشار دوم استخرزیبایی به صورت طبیعی وبکر قرارگرفته است که محل مناسبی برای شناوآب تنی می باشد درحوالی این استخر جلبک ها وسایر گیاهان همیشه سرسبزووحشی قرار داردکه توجه هربیننده رابه خودجلب می نمایددرکناره های آبشار نیز دالان های بسیارزیبا وطبیعی قرارداردکه جایگاه امنی برای پرندگان وحشی وکبوترها وپرستوها .....می باشد0 از همه مهمترنسیم زنده وملایمی است که باریزش آب دل هرانسانی رابه تب وتاب وامی داردوصدای بال پرندگان است که چشم هربیننده راخیره می نماید0 گویی تصویری ازبهشت راملاحظه می نمایید. رگه های سنگهاوتصاویرونقش ونگارهای طبیعی حاشیه ها ی آبشار نیز حکایت ازقدمت چند هزارساله دارد درحوالی آبشاراول نیز ریزش ناگهانی آب وسروصدای شرشرآن قلب های خسته وکوفته رابه تبش وامی دارد وچشمان فروهشته رابه جستجو وگردش پویا می نماید0
این سرسبزی ونشاط نسیم دلنوازوطبیعت پویامحدود به فصل خاصی ازسال نمی باشد چراکه همچون مردمانش سرسبز وبانشاط است
روتابنگری وبنگرتا.......................................
رودخانه الوند که سراب آن ازدل کوههای دالاهوسرچشمه گرفته وپس ازعبور ازکوههای پرپیچ وخم دالاهو وگذرازمنطقه ریجاب وارد دهانه تنگه پیران می شود ودارای حوضچه های متعددباعمق سه مترمی باشد 0بستررودخانه ازعمق دره به سمت پایین به صورت شیب متناسب بوده که موجب به وجود آمدن آبشارهای متعددی درطول مسیر شده است ودراطراف آن درختان گردو- بلوط- انار- انجیر-مو وبید وگوجه سبزوجود داردوزیبایی منحصر به فردی به تنگه پیران وهمچنین دشت پیران بخشیده است درزمستان وبهار باملحق شدن سیلابهای کوههای دالاهو وکوههای اطراف رودخانه ودیگر جویهای فرعی آب بسیارفراوانی داردبه نحوی که بخش وسیعی ازحواشی خودرادربرگرفته وبعضاً موجب تخریب درختان جوا نب خودش می گرددآبشارهای که درطول مسیر حرکت الوند درتنگه پیران به وجود آمده زیبایی خاص وبدیعی به طبیعت وچشم انداز این منطقه ارزانی نموده است 0 شگفتی ودل نوازی وچشم نوازی رودخانه بیشتر به این دلیل است که ازمیان باغات انبوه پیران عبور می کند وشایدازورودش تاانتهای منطقه پیران درسایه مصفای باغات مسیرش راطی کند ودرکمترجایی نور نوازش گرخورشید رادرآینه وجودش ببیند0
الوند پس ازمشروب ساختن اراضی زراعی وباغات پیران وعبورازشهرهای سرپل ذهاب وقصرشیرین وارد خاک عراق می شود0
هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتین
هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتین که شما آنان را نمی دانستید. بله، همگی ما می دانیم که انیشتین این فرمول (e=mc2) را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیز های کمی در مورد زندگی خصوصیش می دانیم، خودتان را با این هشت مورد، شگفت زده کنید!
1- او با سر بزرگ متولد شد
وقتی انیشتین به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است، اما بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه طبیعی باز گشت.
2- حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود، نبود
مطمئناً انیشتین می توانسته کتاب های مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند، اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعاً حافظه ضعیفی داشته است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری، مختص دانستن آن ( تولد ) برای بچه های کوچک بود.
3- او از داستان های علمی- تخیلی متنفر بود
انیشتین از داستان های تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد، آنها باعث تغییر درک عامه مردم از علم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیزهایی که حقیقتاً نمی توانند اتفاق بیفتند می دهد.
به بیان او "من هرگز در مورد آینده فکر نمی کنم، زیرا که آن به زودی می آید." به این دلیل او احساس می کرد کسانی که به طور مثال بشقاب پرنده ها را می بینند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.
4- او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگی، انیشتین که قطعاً یکی از بزرگترین نوابغی است که تاکنون متولد شده، در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوئیس رد شد.
در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد. وقتی که بعد ها در این رابطه از او سوال شد؛ او گفت: آنها بینهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود احساس نمی کرد.
5- علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت
انیشتین در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود. سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم او را می شناسند یا نمی شناسند. پس این مورد قبول واقع شدن ( آن هم از روی پوشش ) چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟
6- او فقط یک بار رانندگی کرد
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه ، از راننده مورد اطمینانش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت.
انیشتین، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، به طور دقیقی آنها را حفظ می کرد.
یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود، با صدای بلند در ماشین پرسید: چه کسی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند، سپس انیشتین به عنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
(عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعاً نمی توانست او را از راننده اصلی تمیز دهد.)
او قبول کرد ، اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود ، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتین درست از آب در آمد. دانشجویان در پآیان سخنرانی انیشتین جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.
در این حین راننده باهوش گفت:"سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید" سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد.
7- الهام گر او یک قطب نما بود
انیشتین در سنین نوجوانی یک قطب نما به عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.
وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد. بنابراین تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.
8- راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انیشتین در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.
اما این کار به صورت غیر قانونی انجام شد. بعدها پسر انیشتین به او اجازه تحقیقات، در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروی تکه هایی از مغز انیشتین را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتین در مقایسه با میانگین متوسط انسان ها، مقدار بسیار زیادی سلول های گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است. همچنین مغز انیشتین مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلول های عصبی را با یکدیگر فراهم می سازد.
علاوه بر این ها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.
سيلابي از كوهستان جاري شده بود و از رودخانه مي گذشت . مرد بي نوائي از آنجا عبور مي كرد ، چيزي در آب شناور ديد و فكر كرد خيك يا پوستيني در آب شناور است
مرد لخت شد و خودش را به آب زد به اين اميدكه آنرا بگيرد و با فروشش چيزي براي خود بخرد
ولي آنچه سيلاب آورده بود نه پوستين بود و نه خيك روغن ، بلكه يك خرس زنده بود كه در سيلاب گرفتار شده بود
خرس دست و پا مي زد تا دستش را به چيزي بند كند . همين كه مرد نزديك شد و دستش را دراز كرد كه پوستين را بگيرد ، خرس براي نجاتش به او چسبيد . مردم ديدند كه مرد نيز همراه سيل پيش ميرود فرياد زدند : اگر نمي تواني پوستين را بياوري ولش كن و برگرد .
مرد جواب داد : بابا ، من پوستين را ول كردم ، پوستين مرا ول نمي كند .
اين مثل هنگامي استفاده ميشود كه فردي به اميد سودي در كاري دخالت كند و در آن گرفتار شود . و اگر كسي به او نصيحت كند كه از خير اين كار بگذر براي دفاع از خود اين مثل را استفاده مي كند .