یکی از اشعار استاد محمد رضا فتاحی بالهجه کرمانشاهی
معنی:
هیچکی درد دل مارو نمیدونه کسم
زیر این چتر سیاه وقته بگیره نفسم
نمه بارانی زد و بازم دل تنگم گرفت
خانه عشق خراب، کار بدی داده دسم
باغ و گل مال من نیست ، وقتی اسیر قفسم
اگه از سیم طلا و نقره بسازن قفسم
ای خدا کاری بکن ،هیچکی به فکر کسی نیست
کس وکار من تویی، بی تو کیه کار و کسم؟
اگه این طوری بگردونه پیاله چشماشو
دیگه طاقت نمیاره دل بی داد رَسَم
حریفا زود دزدیدن قاپشو تندر ،من دیوانه
چشم بد دور تازه با خبر میشه شستم
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 20:45 توسط م.پ
|
آرمان های بزرگ همت های بلند می طلبد اولین گام است که دشوار است هرروز کمی بیش ازآن که فکر می کنید می توانید انجام دهید