بوي جوي موليان آيد همي                          ياد يار مهربان آيد همي

 

ريگ آموي و درشتي های او                       زير پايم پرنيان آيد همي

 

آب جيحون از نشاط روي دوست                خنگ ما را تا ميان آيد همي

 

اي بخارا شاد باش و دير زي                   مير زي تو شادمان آيد همي

 

مير ماه است و بخارا آسمان                     ماه سوي آسمان آيد همي

 رودکی

        امیر نصر سامانی تصمیم می گیرد به همراه سپاهیانش به طور موقت در باد غیس (در خراسان آن زمان) اقامت کند، اما خوش آب و هوا بودن این منطقه اقامت امیر را طولانی می کند. لشکریان که دلتنگ شده بودند و نمی‎خواستند بیشتر در آنجا بمانند جرات بیان خواسته‎ی خود را با امیر نداشتند و از رودکی می‎خواهند امیر را به بازگشت ترغیب کند. رودکی که امیر را خوب می‌شناخت تصمیم می‌گیرد با سرودن شعری بخت خود را برای راضی کردن امیر به بازگشت به بخارا بیازماید. رودکی در حضور امیر چنگ زنان قصیده‌ی «بوی جوی مولیان آمد همی» را آغاز می کند. امیر با شنیدن قصیده‌ی رودکی چنان دلتنگ می‌شود که بی کفش و رخت سفر سوار بر اسب تا بخارا می‌تازد!