با وجود آن که هوش بهر(IQ) بالا تضمين کننده رفاه، شخصيت اجتماعي يا شادکامي در زندگي نيست، با اين حال مدارس و فرهنگ ما صرفا بر توانايي‌هاي تحصيلي تاکيد مي‌کنند و هوش هيجاني(EQ)، يعني مجموعه‌اي از توانايي‌ها و صفاتي که بي‌اندازه در سرنوشت افراد اهميت دارند را ناديده مي‌گيرند.

حتما تا به حال با افرادي روبه رو شده ايد که از هوش کافي برخوردار بوده اما در زندگي اجتماعي و شغلي خود موفق نيستند.

مي‌دانيم که معياري براي سنجش مغز ما به نام IQ (هوش بهر) وجود دارد که سال ها فکر مي‌کرديم که فرمانرواي بدن است و رفتار ما براساس تشخيصي که او مي‌دهد کنترل مي‌شود، هرکجا رفتار خردمندانه اي از کسي سرمي زند يا برعکس، سريع به آن نسبت مي‌داديم.

اولين بار در سال ۱۹۹۰ روانشناسي به نام سالوي، اصطلاح هوش هيجاني(EQ ) را براي بيان کيفيت و درک احساسات افراد، همدردي با احساسات ديگران و توانايي اداره مطلوب خلق و خو به کار برد. درحقيقت اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويش و ديگران و استفاده از آن براي اتخاذ تصميمات مناسب در زندگي است. به عبارتي عاملي است که به هنگام شکست، در شخص ايجاد انگيزه مي‌کند و به واسطه داشتن مهارت هاي اجتماعي بالا منجر به